شهر قرآن

راهی برای نزدیک تر شدن با قرآن

شهر قرآن

راهی برای نزدیک تر شدن با قرآن

پیامبر اکرم حضرت محمد (ص) فرمودند : دوست داشتم که سوره یاسین در قلب هر یک از افراد امت من جای گیرد :

موزیک پلیر





در اين وبلاگ
در كل اينترنت
آخرین نظرات
  • ۲۸ ارديبهشت ۹۷، ۱۹:۲۸ - مهدی سلمانی ماهینی
    سبحان الله

 (12/100120625)-   

پرسش:این جواب مرا قانع نکرد تازه سوال اصلی مرا که در مورد نفع ثروتمندان از اسلام که احکامی چون پول دادن به کسی که نماز و روزه آنان را بعد از مرگ بجا آورد و ... را جواب نمی دهید چرا؟ ای کاش من هم با پول بهشت را می خریدم؟

پاسخ:

1ـ از آنجا که حضرت عالی سوالات متعدّدی تا اکنون پرسیده اید ، لذا برای ما به دقّت معلوم نشد که منظور حضرت عالی از « این جواب» پاسخ کدام سوال است؟ لکن حدس می زنیم که منظورتان همان سوال مربوط به آیات راجع به بردگان باشد.

اگر منظور شما همین باشد ، عرض می شود که:

الف ـ هم اکنون نیز موضوع بردگان به طور کلّی منتفی نیست.

عبد و اَمه (غلام و کنیز ) ، در زمان قبل از اسلام ، انواع و اقسامی داشت. برخی از آنها کسانی بودند که توسّط برده فروشها از کشورهای مختلف ، و بخصوص ممالک آفریقایی ، دزدیده شده و به فروش می رسیدند ؛ برخی دیگر نیز کودکانی بودند که بابت بدهی والدینشان به بردگی برده می شدند یا در قمار توسّط والدینشان باخته می شدند ؛ برخی نیز اسیران جنگی بودند.

اسلام با تحریم قمار و حرام نمودن خرید و فروش اموال دزدی و وضع قوانین خاصّ در مورد بدهکاران ورشکسته (مُعسِر) ، تمام این اقسام برده گیری را برانداخت و تنها برده گیری اسیران کافر را در شرائطی خاصّ جایز دانست. پس به این طریق ، اسلام راه برده گیری را تا حدّ زیادی مسدود ساخت و تنها یک راه برای آن باقی گذاشت که بستن آن نیز در آن زمان ممکن نبود ؛ و اکنون نیز اگر کّفار جنگی بر ضدّ مسلمین به راه اندازند ، با حکم جهاد دفاعی از سوی حاکم شرع بر مسلمین واجب است که با کفّار مقابله کنند ؛ و اگر در چنین جنگی از دشمن کافر ، اسیر گرفته شد ، اسیران گرفته شده از آنها را در شرائط خاصّی می توان به بردگی گرفت ؛ که آن شرائط خاصّ و حکمت این حکم در ادامه خواهد آمد.

پس برده در اسلام ، امروزه معنای خاصّی دارد که با برده به اصطلاح رایج آن در زمان قبل از اسلام و با معنی موجود از آن ، در اذهان مردم ، تفاوت دارد. امروز برده در اصطلاح اسلام ، آن کافری است که در جنگ تحمیلی کفّار بر مسلمین ، با مسلمانها جنگیده و به اسارت گرفته شده و در شرائط خاصّی برده گشته است.

ــ تحلیل عقلی مساله ی برده گیری

طبیعی است که در هر جنگی ، کسانی از دشمن به اسارت گرفته می شوند. حال سوال عقلانی این است که با این اسیران جنگی کافر چه باید کرد؟ از نظر عقلی چند راه می توان برای آن فرض نمود ؛ نخست اینکه کشته شوند ؛ اسلام جز در مورد جنایتکاران جنگی ، این راه را مردود اعلام نمود. دوم اینکه با اسرای مسلمان که در دست کفّار هستند معاوضه گردند ؛ اسلام این راه را به عنوان اوّلین اقدام پذیرفت ؛ امّا هنوز یک مساله باقی است. اگر اسیری مسلمان در دست دشمن نداشتیم تا با اسرای کافر معاوضه نماییم ، آنگاه با اسرای کافر چه کنیم؟ گزینه ی اوّل این است که آنها را آزاد نماییم ؛ امّا اگر بنا بود آنها را آزاد کنیم پس برای چه اسیرشان نمودیم؟! اگر اسلام حکم می کرد که اسیر نگیرید یا بعد از گرفتن آنها را آزاد نمایید ، در آن صورت دشمنان اسلام خیلی خوش به حالشان می شد. چون بدون ترس از اسیر شدن وارد میدان جنگ می شدند و این یقیناً به ضرر مسلمین بود. گزینه ی دوم این است که آنها را زندانی نماییم. اسلام این راه را برای کوتاه مدّت می پذیرد ؛ امّا برای بلند مدّت آن را امری غیر انسانی و غیر منطقی می داند. چون با این کار ، از یک طرف عدّه ای انسان در محیطی محبوس شده و امکانات رشد مادّی و معنوی را از دست می دهند ؛ و این کاری است غیر انسانی و غیر عاقلانه و به دور از هدف اسلام که می خواهد مردم را رشد دهد. از طرف دیگر با این روش ، باید مسلمانان کار کرده و شکم دشمنان زندانی خودشان را سیر نمایند ؛ که از این ناحیه نیز مسلمین دچار ضرر اقتصادی می شوند. لذا چنین راهی برای مدّت طولانی کاری است غیر انسانی ، زیانبار و غیر منطقی. امّا گزینه ی سوم آن است که اسیران جنگی به عنوان غنائم جنگی ، بین جهاد کنندگان مسلمان تقسیم شوند ؛ تا از این طریق هم خود اسیران از محدودیّت زندان نجات یافته ، امکان رشد داشته باشند ؛ هم در مقابل غذا و پوشاک و مسکنی که استفاده می کنند ، کار اقتصادی انجام دهند ؛ هم اینکه از شورش دسته جمعی آنها جلوگیری شود ؛ همچنین این اسیران در تعامل با مسلمین با فرهنگ اسلامی آشنا گردند. و این همان راهی است که اسلام بر گزید ؛ لکن اسلام برای این اسیران برده شده ، حقوقی اجتماعی نیز تعریف نمود و کاری کرد که به مرور زمان آنها نیز در ساختار اجتماعی مسلمین هضم شوند. همچنین با راهکارهای متعدّدی راه آزاد سازی تدریجی این بردگان را نیز فراهم ساخت ؛ امّا به گونه ای که آزادی آنها صدمه ای به ساختار و بافتار اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی جامعه ی اسلامی نزند و موجب تقویت دشمن نگردد. چون برده ها در زمان قبل از اسلام و در صدر اسلام از ارکان اجتماعی و اقتصادی جامعه به شمار می رفتند و تعداد آنها در جامعه بسیار زیاد بود ؛ لذا اگر به یکباره آزاد می شدند ، اوّلاً اقتصاد جامعه ی آن روز دچار فروپاشی می شد ثانیاً جامعه با تعداد زیادی انسان بی کار و بدون مسکن و گرسنه مواجه می شد و نتیجه ی این عمل ، بروز یک شورش همه جانبه از سوی بردگان بود.

پس اسلام برای جلوگیری از این فاجعه ی اجتماعی و اقتصادی  از یک سو ، و حلّ مساله ی نگه داری اسیران جنگی از سوی دیگر ، اوّلاً برده گیری اسیران جنگی را بعد از راه حلّ معاوضه ، به عنوان بهترین راه حلّ ممکن مجاز دانست. ثانیاً حقوقی برای برده ها وضع نمود تا آنها مورد ظلم واقع نشوند و امکان ترقّی اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی داشته باشند. لذا در مدّت کوتاهی بعد از آغاز اسلام ، جامعه شاهد ترقّی بردها بود ؛ و این حقوق چنان برای خود برده ها مطلوب بود که اکثر برده ها قبل از صاحبانشان به اسلام ایمان آوردند. ثالثاً اسلام برای آزادی تدریجی برده ها نیز راههایی را قرار داد. نخست اینکه آزاد نمودن برده ها را امری دارای ثواب اخروی اعلام نمود. دوم اینکه آزادی برده را یکی از کفّاره های شرعی قرار داد. سوم اینکه به برده ها اجازه داد تا با صاحب خویش وارد معامله شده و خود را از صاحبش بخرد. در این قانون ، برده با صاحب خویش سندی را امضا می کنند که طبق آن ، برده افزون بر کار متداولی که دارد ، با اضافه کاری برای خود پول جمع می کند و با پرداخت بهای خود ، خود را از صاحبش می خرد. چهارم اینکه اسلام برده ی زن (کنیز) را برای صاحبش در حکم همسر قرار داد و به این طریق بین او و صاحبش رابطه ای عاطفی و ناموسی قرار داد ، تا احتمال سوء استفاده ی دیگران از او را تا حدّ زیادی ببندد. پنجم اینکه اسلام قانونی وضع نمود که طبق آن اگر کنیزی از صاحبش صاحب فرزند شد ، بعد از مردن صاحبش ، مادر (کنیز) به فرزند خویش به ارث برسد  ؛ و چون شرعاً فرزند نمی تواند صاحب مادر خویش باشد ، لذا آن کنیز (امّ ولد) خود به خود آزاد می گردد.

با این راهکارها بود که نه به یکباره ، بلکه به صورت تدریجی برده ها آزاد و به صورت خودکار در جامعه ی مسلمین هضم می شدند و تبدیل به خطری بالقوّه برای جامعه ی اسلامی نمی گشتند. حتّی نه تنها این بردگان آزاد شده زیانی برای جامعه ایجاد نمی کردند بلکه به خاطر مهارتهایی که در زمان بردگی کسب نموده بودند ، به مرور تبدیل به عناصر سازنده ی جامعه می شدند ؛ تا آنجا که به گواهی تاریخ ، از بین همین بردگان آزاد شده ، دانشمندان و عالمانی بزرگ به ظهور رسیدند و در دوره ای از تاریخ همین بردگان آزاد شده ، حکومت ممالیک را به وجود آوردند.

حاصل کلام اینکه که برده ی اصطلاحی اسلام ، هنوز هم امکان موجودیّت را دارد ؛ لکن امروزه ساز و کارهای خاصّی بر دنیا حاکم شده که اجازه ی چنین کاری را نمی دهد و این ساز و کار ، یقیناً ساز و کاری است ظالمانه ، به نفع تجاوزکار ، ضدّ صلح ، و مشوّق جنگ. چون امروزه یا اسرای جنگی را معاوضه می کنند ، که روش اوّل اسلام می باشد ؛ یا آنها را مخفیانه و چه بسا با شکنجه می کشند ، که به هیچ وجه مورد قبول اسلام نیست ؛ یا آنها را زندانی ابدی می کنند ، که آن هم با حقوق اساسی انسان برای رشد و ترقّی مادّی و معنوی سازگار نیست و مورد پذیرش اسلام نمی باشد ؛ یا اگر اسیر گیرنده ، از کشورهای غیر استکباری باشد ، مستکبران جهان امروز ، آنها را وادار می کنند که اسیران تجاوزگر را بدون هیچ تاوانی آزاد کنند ، که عملی است غیر منطقی و ظالمانه ؛ چون اینها کسانی بوده اند که آتش جنگ را شعله ور ساخته اند و در این شعله ، افرادی کشته شده اند و خسارتها به طرف مقابل وارد شده است. پس روی چه حسابی و طبق چه منطقی باید اینها را بی هیچ تاوانی آزاد نمود و به آنها آزادی بی قید و شرط داد؟!! و چرا نباید آنها خسارتی را که وارد کرده اند ، جبران نمایند؟! و چرا قبل از اینکه اصلاح شوند ، باید آزاد گردند؟! امّا چه کنیم که در زمانه ی ما ، سنگها را بسته اند و سگها را رها کرده اند ؛ و این وضع پیش نیامده مگر از آن جهت که مسلمین ، احکام قرآن را رها ساخته و به دامن کفّار آویخته اند.

ب ـ مطلب دیگر اینکه آیات قرآن کریم ، تنها یک جنبه ندارند ؛ تا با منتفی شدن موضوع یک جنبه ی آن ، آیات ارزش خود را از دست بدهند. بلکه هر آیه ای وجوه فراوانی دارد که باعث می شود ، هیچگاه از ارزش نیفتد. بلی ممکن است کسی نتواند از یک آیه چندین وجه آن را تشخیص دهد ، امّا این بدان معنا نیست که علما و حکما و عرفا نیز عاجز از این کار باشند.

برای آنکه این حقیقت بیشتر روشن شود ، عملاً برخی وجوه یکی از آیات مربوط به بردگان را استخراج می کنیم تا ملاحظه فرمایید که این آیه چگونه می تواند جدیدترین نیازهای ما را نیز پاسخ دهد.

خداوند متعال می فرماید:« وَ أَنْکِحُوا الْأَیامى‏ مِنْکُمْ وَ الصَّالِحینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیم‏ ــــ مردان و زنان بى‏همسر خود را همسر دهید، همچنین غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را ؛ اگر فقیر و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بى‏نیاز مى‏سازد؛ خداوند گشایش‏دهنده و آگاه است» (النور:32)

1ـ در این آیه اگر چه مطلبی در مورد عبد و امه آمده ولی آیه منحصر به همین موضوع نیست. لذا به صرف اینکه الآن عبد و امه وجود ندارد ، نمی توان آیه را کنار گذاشت.

2ـ طبق این آیه ، سزا نیست که شخص آزاد بی همسر بماند ، امّا شخص غیر آزاد ، که عبد و امه از مصادیق آن می باشند ، فقط به شرطی باید همسر داده شوند که صالح باشند. یعنی شخص آزاد چون شرعاً تحت تسلّط کسی نیست ، لذا اگر ناصالح هم باشد ، نمی توان جلوی ازدواج او را گرفت ؛ امّا شخصی که تحت سلطه ی صالحین می باشد ، اگر ناصالح باشد ، می توان از ازدواج او ممانعت نمود.

پس کسانی را که مسلمین یا حکومت اسلامی ، طبق قوانین اسلام بر آنها سلطه دارند و می توانند از ازدواج آنها جلوگیری کنند ، تنها باید به شرطی اجازه ی ازدواج داد که صالح باشند.

ملاحظه می فرمایید که ظاهر آیه در مورد عبد و امه بود ، ولی ما با به دست آوردن یک ملاک کلّی از این آیه ، حکم عبد و امه را در این خصوص ، به غیر عبد و امه نیز سرایت دادیم. پس با این ملاک ، حاکم شرع می تواند از ازدواج برخی زندانیان ناصالح یا اسرای ناصالح موجود در زندان خود داری نماید.

3ـ همچنین طبق این آیه واجب یا مستحبّ است که والدین یا بزرگان قوم ، افراد بی همسر را همسر دهند و راه ازدواج را برای آنها هموار سازند. این حکم شامل عبد و امه ی صالح شخص نیز می شود. و چون ما ملاک حکم عبد و امه را در این آیه چنان یافتیم که شامل غیر عبد و امه نیز می شود ، پس مسلمانان و حکومت اسلامی ، طبق این آیه نمی توانند جلوی ازدواج زندانیان و اسرای اصلاح شده را بگیرند ؛ و نه تنها نمی توانند مانع شوند ، بلکه لازم است به آنها کمک نیز بکنند ؛ که وجه آن در مورد بعدی خواهد آمد. پس با توجّه به این آیه می توان گفت که در حکومت اسلامی ، حقّ ازدواج ، یکی از حقوق زندانیان و اسرای صالح می باشد.

4ـ طبق این آیه ، اگر کسی ــ چه آزاد باشد و چه غیر آزاد ، و چه عبد و امه باشد و چه زندانی و اسیر و امثال آن ــ نیاز به ازدواج داشته باشد ، ولی توان ازدواج نداشته باشد ، لازم است از مال خدا به او کمک شود ؛ یعنی می توان از طریق زکات یا بیت المال به او کمک بلاعوض نمود یا به او وام ازدواج داد. چرا که خداوند فرمود: « إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ ـــ اگر فقیر و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بى‏نیاز مى‏سازد ». از این آیه معلوم می شود که خداوند راضی است تا از مال او به چنین افرادی کمک شود. پس از اموال الهی چون زکات و انفال و اموال عمومی دیگر که به امر خدا در اختیار حاکم اسلامی می باشند ، می توان این گونه افراد را تأمین مالی نمود.

نتیجه: ملاحظه می فرمایید که در این چند فقره ، ما با استفاده از حکم صادر شده در باره ی عبد و امه توانستیم احکامی استنباط نماییم که دقیقاً به درد نیازهای امروز ما می خورند. و اساساً کار علم فقه نیز همین است که بتواند با قواعد وِیژه ی استنباط و اجتهاد ، از این گونه آیات ، احکام مورد نیاز هر عصری را استخراج کند. کما اینکه علومی چون کلام ، فلسفه و عرفان نیز می توانند از همین آیات بهره های دیگری ببرند.

2ـ امّا این ادّعا که احکام اسلام به نفع ثروتمندان و به ضرر فقرا است ، واقعاً جای تعجّب دارد. آیا حکم زکات ، یا خمس ، یا حکم کفّارات مالی و امثال آنها به ضرر فقراست یا به نفع آنها؟! آیا غیر از این است که این اموال باید از ثروتمندان گرفته شده و به فقرا داده شود؟! آیا غیر از این است که خراج (مالیات اسلامی) ، باید از غنی گرفته شده و در مناطق فقیر و محروم مصرف گردد؟! کدام دین و مکتب در جهان وجود دارد ، که به اندازه ی اسلام ، اغنیا را تشویق به کمک به فقرا کرده باشد؟! و کجا دیده اید که اسلام ، فقرا را به خاطر فقرشان مورد مذّمت و تحقیر قرار دهد؟ و در مقابل ببینید تا چه اندازه در این دین به ثروتمندان هشدار داده می شود که اگر فقرا را یاری نکنید ، عذاب خواهید شد.

البته اینکه مردم دین خدا را عمل نمی کنند و دنبال مکاتب بشری و غرق در تفکّرات غیر الهی هستند ، تقصیر خدا و دین نیست. خداوند متعال فقط هدایت می کند و کسی را وادار به پذیرش نمی کند. پس سزا نیست که کوتاهی خود را پای دین بنویسیم. کافی است تاریخ هزار و چهارصد ساله ی اسلام را نظاره کنیم تا ببینیم که هر گاه مردم حقیقتاً تن به احکام خدا داده اند ، سربلند و سعادتمند و در حال ترقّی بوده اند ؛ و هر گاه در این کار سستی نموده اند ، خود زیان کرده اند.

امّا در خصوص نماز و روزه ی استیجاری باید عرض شود که وضع این حکم نیز دقیقاً به نفع فقراست. فرض را بر آن بگذاریم که اگر ثروتمندی مُرد ، دیگر نتواند پولی خرج کند ، آنگاه چه سودی به فقرا می رسد؟! امّا خداوند متعال مقرر نمود که شخص در حال مرگ ، بتواند برای قضای نماز یا روزه ی خود ، وصیّت نماید تا آنها را از طریق استیجاری به جا آورند ؛ و روشن است که از این راه ، کاری برای فقرا تولید می شود ؛ و آنها از این طریق می توانند به بخشی از ثروت ثروتمندان دست یابند. امّا اگر چنین حکمی وجود نداشت ، تمام آن اموال ، فقط به فرزندان میّت می رسید و چیزی از آن به فقرا نمی رسید. پس این حکم ، از یک جهت ، در حقیقت بهانه ای است برای جلوگیری از انباشت ثروت در دست عدّه ای خاصّ.

امّا اینکه پنداشته اید شخص ثروتمند می تواند به اختیار خود عبادت نکند و در انتهای عمر با پول برای خود بهشت بخرد ، پنداری است غیر منطبق با معارف اسلام. در روایتی آمده که کسی انباری خرما داشت ، وصیّت کرد که بعد از مرگش ، رسول خدا (ص) آن خرماها را صدقه دهد. بعد از وفات او رسول خدا (ص) تمام آنها را بین فقرا تقسیم نمود و جز خرمایی پوسیده از آن نماند. حضرت آن خرما را بر دست گرفته و فرمودند: اگر در زمان زنده بودنش ، همین خرمای پوسیده را با دست خود صدقه می داد ، اجری بیشتر از این داشت که امروز با دست من برایش صدقه داده شد.

پس گمان نکنیم که اگر کسی به اختیار خود عبادت نکرد ، عبادت استیجاری ، او را به بهشت می برد. هاشا و کلّا ؛ تنها چیزی که از این گونه پی فرستها برای چنین شخصی حاصل می شود ، آن است که عذاب برزخی او را اندکی کاهش می دهد ؛ آنهم به شرطی که اوّلاً در زمان زنده بودنش ، منکر اصل عبادت نبوده باشد ؛ و ثانیاً مالش حلال باشد ؛ و حقّ و الناس و خمس و زکات در آن نبوده باشد. حال خود محاسبه فرمایید که چند نفر از این ثروتمندان با چنین عبادتهای استیجاری به نوایی می رسند؟! در حالی که فقرا یقیناً از این اموال بهرمند می شوند. اگر کسی که بناست برای او عبادت استیجاری به جا آورند ، چنان کسی بوده که اموال خود را از راه حلال کسب کرده ، و خمس و زکات خود را هم داده است و حقّ الناسی در مالش نیست ، چند در صد ممکن است ، او فردی تارک الصّلاة یا تارک روزه بوده باشد؟! پس به احتمال قریب به یقین ، چنین کسی جزء گروه بعدی است که ذکرش می آید.

امّا آنکه اهل عبادت بوده و از سر غفلت یا به خاطر عذری موجّه ، عبادتی از او فوت شده و قصد قضا داشته ولی فرصت قضا پیدا نکرده ، اگر بعد از وفات آن را برایش انجام دهند ، تنها از عذاب آن می رهد ؛ امّا بابت چنین اموری پاداشی بهشتی به او داده نمی شود. یعنی در چنین حالتی ، مجازات انجام ندادن عبادت را از او بر می دارند ، امّا در مقابل عبادت استیجاری چیزی به او نمی دهند.

چاپ اين صفحه

نظرات  (۰)

با نظر دادن در این مطلب به عنوان اولین نظر ده این مطلب جهت رفع مشکلات و پیشرفت وبلاگ شهر قرآن قدمی بردارید
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی