شهر قرآن

راهی برای نزدیک تر شدن با قرآن

شهر قرآن

راهی برای نزدیک تر شدن با قرآن

پیامبر اکرم حضرت محمد (ص) فرمودند : دوست داشتم که سوره یاسین در قلب هر یک از افراد امت من جای گیرد :

موزیک پلیر





در اين وبلاگ
در كل اينترنت
آخرین نظرات

(55/100130783)

پرسش:آیا منظور نعمتهای بهشتی و عیش و نوش آن و حور و و غلمان آن در قرآن مثل اشعار دیوان حافظ سنبلند یا واقعیت؟ لطفا منظور از این نعمتها را هم در قرآن و هم در اشعار حافظ و سایر عرفا توضیح دهید؟

پاسخ:

1ـ قرآن کریم، سخن شعری نیست.

خدای تعالی می فرماید: « وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ وَ ما یَنْبَغی‏ لَهُ إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِکْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبینٌ  ــــ ما هرگز شعر به او (پیامبر) نیاموختیم، و شایسته ی او هم نیست( که شاعر باشد)؛ این(کتاب آسمانى) فقط یادآوری و قرآن روشنگر است.» (یس:69)

و می فرماید: « فَلا أُقْسِمُ بِما تُبْصِرُونَ (38) وَ ما لا تُبْصِرُونَ (39) إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَریمٍ (40) وَ ما هُوَ بِقَوْلِ شاعِرٍ قَلیلاً ما تُؤْمِنُونَ (41) وَ لا بِقَوْلِ کاهِنٍ قَلیلاً ما تَذَکَّرُون‏ ــــ سوگند به آنچه مى‏بینید، (38) و آنچه نمى‏بینید، (39)  که این قرآن، گفتار رسول بزرگوارى است، (40) و گفته ی شاعرى نیست، امّا کمتر ایمان مى‏آورید؛ (41) و نه گفته ی کاهنى است، هر چند کمتر متذکّر مى‏شوید» (الحاقه)

شعر بر دو گونه است. شعر مطلق، که هم قالبش شعری است هم محتوایش، و شعری که فقط قالبش شعر است نه محتوایش؛ که چنین شعری در واقع سخن منظوم است نه شعر حقیقی.

مثلاً سخنان حافظ و مولوی و امثال این بزرگان عرفان، از حیث محتوا شعر نیست؛ بلکه فقط قالب شعری دارد. حتّی اشعار کسانی چون پروین اعتصامی هم فقط قالبش شعر است؛ امّا محتوایش حقایق اجتماعی اند. امّا درصد قابل توجّهی از اشعار سخن سرایان قبل از اسلام و عصر حاضر، و بخصوص شعر نو، از حیث محتوا هم شعر می باشند؛ یعنی در محتوایشان واقعیّت بیان نمی شود؛ بلکه تخیّلات بیان می شوند؛ ولی چنان زیبا بیان می شوند که شخص شنونده را تحت تأثیر قرار دهند. در این گونه اشعار، صرفاً یک احساس بیان می شود؛ یک توهّم و تخیّل بیان می شود. این گونه اشعار، بیشتر به خواب دیدن شباهت دارند. مثلاً به شعر نو زیر توجّه فرمایید:

« به سراغ من اگر می آیید. پشت هیچستانم. پشت هیچستان جایی است. پشت هیچستان رگ های هوا پر قاصدک هایی است. که خبر می آرند از گل واشده در دورترین بوته خاک. روی شن ها هم نقش سم اسبان سواران ظریفی است که صبح. به سر تپه ی معراج شقایق رفتند. پشت هیچستان چتر خواهش باز است. تا نسیم عطشی در بن برگی بدود. زنگ باران به صدا می آید. آدم اینجا تنهاست. و در این تاریکی سایه نارونی تا ابدیت جاری است. به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید. مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من.»

شاعر می خواهد چه بگوید؟ هیچ؛ فقط از دیدن منظره ای وجودش به هیجان آمده و او آن هیجان را با الفاظی زیبا بیان می کند.

امّا این شعر را ببینید:

« در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد / حالتی رفت که محراب به فریاد آمد

از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار / کان تحمّل که تو دیدی همه بر باد آمد

باده صافی شد و مرغان چمن مست شدند / موسم عاشقی و کار به بنیاد آمد

بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌شنوم / شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد

ای عروس هنر از بخت شکایت منما / حجله ی حسن بیارای که داماد آمد

دلفریبان نباتی همه زیور بستند / دلبر ماست که با حسن خداداد آمد

زیر بارند درختان که تعلّق دارند / ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد

مطرب از گفته ی حافظ غزلی نغز بخوان / تا بگویم که ز عهد طربم یاد آمد.»

در این سخن حافظ، از حیث قالب، حقیقتاً شعر است؛ امّا محتوا بیان تجربه ای عرفانی است که برای او رخ داده است. در حال نماز، مکاشفه ای برایش حاصل شده، این شعر، گویای آن است.

در حال مکاشفه می بیند که محرابش هم ذکر خدا می گوید و به همراه او حمد و ثنای خدا می کند. لذا عارف اعتدال از دست می دهد و وجودش به رقص در می آید، دقّت کنید! وجودش نه بدنش، که ماهیّت است. باده اش صاف می شود؛ یعنی مکاشفه اش بسیار واضح و روشن است. مکاشفه ای که عارفان را مست می کند. در آن حال، آینده را می بیند و مشاهده می کند که جهان در آرامش خواهد بود. و ... .

در چنین شعری، همه چیز سنبل است؛ عبارات، ظاهراً شاعرانه اند امّا حقایقی را پشت خود نهان دارند. گویی شاعر می خواهد با زبان رمز با امثال خودش حرف بزند؛ بی آنکه دیگران متوجّه گفتارش شوند.

امّا قرآن کریم.

قرآن کریم نه محتوایش شعر است نه قالبش. قالبش گاه منظوم است، ولی شعر نیست. چون صرف منظوم بودن باعث نمی شود قالب سخن، شعر شود؛ بلکه افزون بر منظوم بودن، باید الفاظ به صورت تخیّلی استعمال شوند؛ بلکه اگر سخنی ظاهرش خیالی و خیال انگیز باشد ولی منظوم نباشد، باز شعر محسوب می شود؛ لکن شعر منثور نه منظوم.

محتوای قرآن کریم، حقایق است. الفاظ آن نیز «مبین» هستند؛ یعنی خالی از پیچیدگی شعری هستند. خداوند متعال ابداً نمی خواهد حقایق را زیر الفاظ قرآن مخفی کند؛ بلکه بر عکس می خواهد با همین الفاظ متداول عرب، حقایقی را روشن سازد. امّا مشکل اینجاست که برای بسیاری از این حقایق، لفظی وجود ندارد. الفاظ برای اموری ساخته شده اند که بشر با آنها آشنایی دارد. اگر بخواهیم از چیزی سخن بگوییم که تا کنون کسی ان را تجربه نکرده است، لفظی برای بیانش نخواهیم داشت. قرآن کریم پرده از حقایقی بر می دارد که بشر برایش کلمه ای نساخته است. پس چه باید کرد؟ خداوند متعال در چنین مواردی کلمات را از معنی ظاهری خودشان نقل می کند به آن حقیقتی که می خواهد بیان کند؛ امّا نه به عنوان سنبل؛ بلکه خداوند متعال حقیقتاً آن کلمه را برای آن معنا وضع می کند؛ همان گونه که ما برای دستگاههای جدیدی که ساخته می شوند، اسم می گذاریم. مثلاً اسم دستگاهی را می گذاریم « دور بین» یعنی دو کلمه آشنا را باهم تلفیق نموده برای دستگاهی نوظهور اسم قرار می دهیم. دقیقاً همین کار را خداوند متعال نیز انجام داده است. مثلاً حور و العین را باهم ترکیب نموده « حور العین» را ساخته و اسم موجودی بهشتی قرار داده است؛ در حالی که عرب قبلاً از وجود چنین موجودی خبر نداشته است.

مشکل دیگر در مورد قرآن کریم آن است که خداوند متعال می خواهد با کلمات اندک، معانی بسیاری را القاء کند. پس چه می کند؟ کلمات و عبارات را چنان انتخاب می کند که بتوان با ملاحظات گوناگون، معانی گوناگونی را از آن استخرتج نمود. مثلاً می فرماید: « وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّه‏ ــــ و اینکه مساجد از آن خداست» (الجن:18). مساجد، هم می تواند اسم مکان باشد، هم اسم زمان، هم اسم موضِع. لذا این جمله در آنِ واحد سه معنی مختلف دارد. 1ـ مکانهایی که در آن نماز می خوانند برای خداست. 2ـ زمانهای مخصوص نماز، برای خداست. 3ـ آن مواضعی از بدن که هنگام سجده بر زمین قرار می گیرند(هفت عضو) برای خداست. از هر کدام این سه معنی نیز احکام متعدّدی را می توان استنباط نمود. مثلاً طبق معنی نخست، فروش مسجد، جایز نیست. اگر کسی در جایی از مسجد آماده ی نماز است، کسی حقّ ندارد جای او را بگیرد؛ و اگر بگیرد و در آن نماز بخواند، نمازش باطل است. و ... . از معنی دوم استفاده می شود که کارگر و کارمند، حقّ دارد به محض گفتن اذان، کار خود را ترک کند برای اقامه ی نماز. چون وقت نماز جزء اوقات خودمان نیست تا به صاحب کار، اجاره دهیم. و طبق معنای سوم، اگر کسی دزدی نمود و شرایط دست بریدن را داشت، نمی توان تمام دستش را برید، بلکه فقط انگشتش بریده می شود. چون کف دست مال خداست نه مال خود شخص.

البته در قرآن کریم ویژگی های دیگری هم وجود دارند که باعث می شوند فهم قرآن کریم مشکل شود. لذا سختی فهم قرآن، مثل سختی فهم اشعار عرفانی، ناشی از سمبلیک بودن نیست؛ بلکه خداوند متعال الفاظ را کاملاً روشن و مبین انتخاب کرده، امّا سنگینی معنا باعث ویژگی های خاصّی در قرآن شده است که فهمش را دشوار می کند. کما اینکه همین امور باعث معجزه بودن قرآن شده اند؛ یعنی قرآن کریم به نحوی شده که بشر عادی قادر نیست مثلش را بسازد.

 

2ـ فرموده اید: « لطفا منظور از این نعمتها را هم در قرآن و هم در اشعار حافظ و سایر عرفا توضیح دهید؟»

بیان این گونه امور از جهات گوناگونی میسور نیست. اوّلاً تعداد این گونه امور بسیار زیادند؛ و ذکر تک تک آنها و شرح و تفسیرشان چندین جلد کتاب می شود. ثانیاً برای شرح و تفسیر بسیاری از این امور باید از اصطلاحات فلسفی و عرفانی مدد گرفت که فهم خود آنها نیز برای افراد ناآشنا به این علوم، دشوار است.

لذا کسی که می خواهد به فهم اشعار عرفانی و حقایق قرآن نائل شود، باید زحمت حکمت آموزی و تعلّم عرفان نظری را هم به خودش بدهد. البته باز با این مقدار کسی به کنه حقایق قرآن نمی رسد. چون قرآن کریم، شگفتی هایش تمام شدنی نیست. لذا هر کسی تنها به اندازه ی ظرف وجودی خودش از این اقیانوس بی کران آب معرفت بر می دارد. در اینجا فقط یک مورد از اصطلاحات قرآنی و عرفانی اشاره می کنیم.

جناب حافظ گفته است:

« به می سجّاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید/ که سالک بی خبر نبْود، ز راه و رسم منزلها.»

منظور از می، ذکر خاصّی است که سالک به دستور استاد خودش آن را انجام می دهد. مثلاً استاد به سالک دستور می دهد که در شب 23 ماه رمضان، با وضو سجده کن و 225 بار بگو « یا طهر، یا طاهر، یا طهور، یا طیهو، یا طیهار». حافظ می فرماید: اگر استادت چنین دستوری داد، سجّاده است را با این شراب الهی رنگین کن! چرا که سالک نمی تواند و نباید از راه و رسم منازل عرفان، بی خبر باشد؛ یعنی یکی از آن راه و رسمها، گوش دادن به دستور استاد عرفان است.

ـ حور العین

حورالعین زن نیست، بلکه موجودی است زن مانند که در حقیقت، ظهور اخروی اعتقاد شخص است به ولایت خدا، رسول و اهل بیت(ع).

« عَنِ النَّبِی ص مَنْ قَالَ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ- بَنَى اللَّهُ لَهُ فِی الْجَنَّةِ سَبْعِینَ أَلْفَ قَصْرٍ مِنْ یاقُوتَةٍ حَمْرَاءَ فِی کُلِّ قَصْرٍ سَبْعُونَ أَلْفَ بَیتٍ مِنْ لُؤْلُؤٍ بَیضَاءَ فِی کُلِّ بَیتٍ سَبْعُونَ أَلْفَ سَرِیرٍ مِنْ زَبَرْجَدٍ خَضْرَاءَ فَوْقَ کُلِّ سَرِیرٍ سَبْعُونَ أَلْفَ فِرَاشٍ مِنْ سُنْدُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ وَ عَلَیهِ زَوْجَةٌ مِنَ الْحُورِ الْعِینِ وَ لَهَا سَبْعُونَ أَلْفَ ذُؤَابَةٍ مُکَلَّلَةٍ بِالدُّرِّ وَ الْیاقُوتِ مَکْتُوبٌ عَلَى خَدِّهَا الْأَیمَنِ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ- وَ عَلَى خَدِّهَا الْأَیسَرِ عَلِی وَلِی اللَّهِ وَ عَلَى جَنْبَیهَا الْحَسَنُ وَ عَلَى ذَقَنِهَا الْحُسَینُ وَ عَلَى شَفَتَیهَا بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ- قُلْتُ یا رَسُولَ اللَّهِ لِمَنْ هَذِهِ الْکَرَامَةُ قَالَ لِمَنْ یقُولُ بِالْحُرْمَةِ وَ التَّعْظِیمِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ ــــــ رسول خدا فرمودند: هر که بگوید: « بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم‏ » خداوند بنا کند از براى او در بهشت، هفتاد هزار قصر از یاقوت؛ که در هر قصرى هفتاد هزار خانه از مروارید سفید باشد؛ و در هر خانه هفتاد هزار تخت از زِبَرجَد سبز؛ و بر هر تختى هفتاد هزار فراش از سُندُس و اِستَبرَق؛ و بر آن همسری است از حور العین؛ و او راست هفتاد گیسوی آراسته به مروارید و یاقوت؛ که نوشته شده بر گونه ی راست او « محمّدٌ رسولُ اللَّه‏» و بر گونه ی چپ او نوشته شده « علىٌّ ولىُ اللَّه‏» و بر پیشانی او حسن و بر چانه ی او حسین و بر دو لب او بسم اللَّه الرّحمن الرحیم‏ نقش بسته. راوی گوید: گفتم یا رسول اللَّه از آنِ کیست این کرامت؟ فرمودند: از برای آنکه با حرمت و تعظیم بگوید:« بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم‏ ».» (مستدرک‏الوسائل،ج4 ،ص387)

اینکه فرمودند:

بر جاهای مختلف صورت حور العین جملاتی نوشته شده، روشن است که مراد نوشته شدن به معنای عادی کلمه نیست. چرا که در این صورت چنان همسری را نمی شد حور العین نامید؛ چه در این صورت قیافه ای نازیبا از او پدید می آمد. اهل معنا در تفسیر این روایت می گویند: مراد این است که صورت حور العین ظهور ولایت اهل بیت (ع) می باشد؛ به گونه ای که هر که به او نظر کند نور وجود و جمال باطنی اهل بیت(ع) را در چهره ی او مشاهده می کند. و نور وجود اهل بیت (ع) همانا ظهور اسم الله می باشد که وجه الله خوانده می شود. لذا فرمودند: « نَحْنُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى ـــ ماییم اسماء حسنای خدا » و فرمودند: « ... نَحْنُ وَجْهُ اللَّهِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى فَأَینَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّه ــــ ماییم وجه الله که خداوند متعال فرمود: پس هر کجا سر بگردانید ، وجه الله آنجاست»؛ یعنی حقیقت نوری انسان کامل در وجود تمام موجودات عالم و از جمله در نعمات بهشتی جلوه گر می باشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

چاپ اين صفحه

نظرات  (۰)

با نظر دادن در این مطلب به عنوان اولین نظر ده این مطلب جهت رفع مشکلات و پیشرفت وبلاگ شهر قرآن قدمی بردارید
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی