شهر قرآن

راهی برای نزدیک تر شدن با قرآن

شهر قرآن

راهی برای نزدیک تر شدن با قرآن

خبرهای جدید وبلاگ شهر قرآن :
به زودی این مکان جدید ترین امکانات و خدمات به محبان قرانی اطلاع رسانی میکند .



در اين وبلاگ
در كل اينترنت
سامانه افزایش بازدید و ورودی گوگل میترا رنک
آخرین نظرات

همه عقاید دینى در رفتار انسان مؤثر است؛ هر چند تأثیر آنها یکسان نیست. از میان عقاید دینى، اعتقاد به رستاخیز و معاد یکى از نافذترین و مؤثرترین باورها در جهت دادن به رفتار آدمى و تربیت و اصلاح اوست. چنین عقیده ‏اى نقش شایانى در پرورش روح انسان دارد و آثار تربیتى شگرفى در زندگى فردى و اجتماعى او به ارمغان مى ‏آورد، که در اینجا به برخى از این آثار ـ و آن هم تنها از منظر داستانهاى قرآن ـ اشاره می  کنیم.

آثار تربیتى اعتقاد به معاد

1ـ اصلاح نگرش انسان به دنیا و بى ‏اعتنایى به جلوه هاى فریبنده آن

اعتقاد به معاد، نگرش انسان را به دنیا تغییر داده، دنیا را براى انسان به عنوان ابزارى در جهت نیل به اهداف والاى انسانى و رسیدن به یک زندگى جاوید و همیشگى قرار می دهد.
بر اساس جهان‏ بینى توحیدى دنیا براى انسان آفریده شده و نه انسان براى دنیا، و شخصیت انسانى بسیار والاتر و گرانبهاتر از آن است که بخواهد خود را به متاع دنیا و جلوه هاى فریبنده آن بفروشد.
اعتقاد به معاد، بینش انسان را به عالم هستى وسعت می بخشد و او را از تنگناى دنیا به فراخناى جهان باقى پیوند می دهد، و همّت او را بلندمرتبه تر از آن می گرداند که بخواهد به تعلّقات دنیوى و مادّى خشنود شود و بدان رضایت دهد.
آرى مؤمنان راستین، این حقیقت را به خوبى دریافته ‏اند که کتاب زندگانى بشر سرفصلهاى بی شمارى دارد، که چند بخش از آن در حیات دنیا حاصل گردیده، امّا فصلهاى مهم و تماشایى آن پس از مرگ و ظهور قیامت آغاز می شود.
ژان ژاک روسو در یکى از پندهاى حکیمانه خود به فرزندش امیل می گوید:
«من که می دانم فناپذیر هستم چرا در این جهان براى خود بستگیهایى ایجاد کنم؟ در این جهان که همه چیز تغییر می کند، همه چیز می گذرد و خود من هم به زودى نابود می شوم، دلبستگى به چه دردم می خورد؟... پس اگر می خواهى خوشبخت و عاقل زندگى کنى قلب خود را فقط به زیبایی هاى فناناپذیر وابسته نما، سعى کن خواسته ‏هایت محدود و وظیفه ‏ات مقدّم بر همه چیز باشد، فقط چیزهایى را طلب کن که با قانون اخلاق مغایر نباشد، به خودت عادت بده که همه چیز را بدون ناراحتى از دست بدهى و بدون اجازه وجدان هیچ چیز را قبول ننما، در این صورت حتما خوشبخت خواهى شد و به هیچ یک از چیزهاى زمینى دلبستگى شدید پیدا نخواهى کرد»(1).

قرآن کریم در قالب داستانهاى خود تابلوهایى زیبا ترسیم نموده که در آنها عظمت انسانهاى بلند همّتى را به تصویر کشیده که هیچ گاه در برابر تمنیّات و تعلّقات دنیوى زانو نزدند، و فریفته جلوه ‏هاى فریباى دنیا نشدند؛ از جمله:
1ـ ساحران فرعون، همانان که پاداشهاى مادى فرعون و سکنا گزیدن در جوار او تمام آمال و آرزوهاى آنان را تشکیل می داد، به ناگاه ایمان به خدا چنان تحوّلى در روح و جان آنها ایجاد کرد که تمام دنیا و جلوه  هاى زودگذر آن در پیش چشمشان خوار و خفیف به نظر می رسید و از این‏رو در برابر تهدیدهاى فرعون به قتل، قاطعانه می گویند:
«قَالُوا لاَ ضَیْرَ اِنَّـآ اِلى رَبِّنَا مُنْقَلِبُونَ»(2). «هیچ مانعى ندارد و هیچ ‏گونه زیانى از این کار به ما نخواهد رسید، هر کار می خواهى بکن، ما به سوى پروردگارمان باز می گردیم».
تو با این کار نه تنها چیزى از ما کم نمی کنى، بلکه ما را به لقاى معشوق حقیقى و معبود واقعى می رسانى. آن روز این تهدیدها در ما اثر می گذاشت که ما خویشتن را نمی شناختیم، با خداى خود آشنا نبودیم و راه حق را گم کرده و در بیابان زندگى سرگردان بودیم، امّا امروز گم شده خود را یافته ‏ایم، هر کار می توانى بکن!(3)
آرى، ایمان به خدا و اعتقاد به حیات جاودان و اندیشه رجوع به پیشگاه حق، آنان را چنان منقلب ساخته بود، که دیگر مرگ در نظر آنان فنا نبود، بلکه وسیله ‏اى بود براى حضور یافتن نزد محبوب.
ایمان به معاد، چهره وحشت ‏انگیز مرگ را که همیشه به صورت کابوسى بر افکار انسانها سنگینى داشته و آرامش را از آنها سلب کرده دگرگون می سازد و آن را از مفهوم فنا و نیستى به دریچه ‏اى به سوى جهان بقا تغییر می دهد(4).
گفت حمزه چون که من بودم جوان        مرگ می دیدم وداع این جهان
سوى مردن کس به رغبت کى رود       پیش اژدها برهنه کى شود
لیک از نور محمّد من کنون               نیستم این شهر فانى را زبون
آن که مردن پیش چشمش تَهلُکه ‏ست     امر «لا تُلقوا» بگیرد او به دست
و آن که مردن پیش او شد فتح باب      «سارعوا» آید مر او را در خطاب(5)

2ـ همسر فرعون نیز با آنکه غرق در یک زندگى مرفّه و تجمّلاتى بود، امّا زرق و برق دستگاه فرعونى او را نفریفت و او که دلش به نور ایمان روشن بود، از تمام تعلّقات دنیوى دست شست و از تنگناى آن قصرها به فراخناى بهشت چشم گشود و چنین دعا کرد و گفت:
«رَبِّ ابْنِ لى عِنْدَکَ بَیْتًا فِى الْجَنَّةِ وَ نَجِّنى مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ»(6).
«پروردگار من، خانه اى برایم در جوار قربت در بهشت بنا کن و مرا از فرعون و کارهایش رهایى بخش».
آرى «همسر فرعون جوار رحمت پروردگارش را خواسته، خواسته است تا با خدا نزدیک باشد و این نزدیکى با خدا را بر نزدیکى با فرعون ترجیح داده، با اینکه نزدیکى به فرعون همه لذّات را در پى داشته، در دربار او آنچه را که دل آرزو می کرده یافت می شده و حتى آنچه که آرزوى یک انسان بدان نمی رسیده، در آنجا یافت می شده، پس معلوم می شود همسر فرعون چشم از تمامى لذّات زندگى دنیا دوخته بود، آن هم نه به خاطر اینکه دستش به آنها نمی رسیده، بلکه در عین اینکه همه لذّات برایش فراهم بوده، مع ذلک از آنها چشم پوشیده و به کراماتى که نزد خداست و به قرب خدا دل بسته بود و به غیب ایمان آورده و در برابر ایمان خود استقامت ورزیده تا از دنیا رفته است»(7).

2 ـ کنترل غرایز و شهوات

تا زمانى که انسان در این دنیا استقرار دارد دلش از تمنّا و خواهشها باز نمی ایستد، امّا وقتى در پرتو ایمان به غیب و اعتقاد به سراى باقى دریافت که فرصت دنیا بسیار محدود و بهره آن نیز بسى ناچیز است، و حتى در قلمرویى که به دست می آید نمی توان آن را براى همیشه حفظ کرد و خوشیها و لذایذ واقعى نیز در همین ایام کوتاه خلاصه نمی شود، دیگر نه هر دم امواج خواسته ‏هاى بی پایان بر دلش استیلا می یابد که خود را به همه چیز وابسته کند و موجب انهدام خویشتن گردد و نه از اینکه بیش از حد از نعمتها و ثروتهاى دنیا برخوردار نشده، آزرده خاطر می شود.
«در زندگى دنیا هم آرزوهاى بلند و هم یأسهاى عمیق در کمین انسان نشسته  اند و هر دو کشنده ‏اند و هر دو تهدیدکننده زندگی اند، و آنچه هر دو را در بند می کند، یاد مرگ است. یاد مرگ هم بر «آمال» و هم بر «آلام» که هر دو بی حد جلوه می کنند، حد می زند و آنها را آن‏چنان که هستند کوچک نشان می دهد و تاب و طاقت آدمى را افزایش می دهد و او را بر ادامه زندگى قادر می سازد»(8).
امیر مؤمنان على علیه ‏السلام یاد مرگ را اصلاحگر انسان و تربیت‏ کننده روح بشر می خواند و می فرماید:
«الا فاذکروا هادم اللَّذات و منغِّص الشهوات و قاطع الأُمنیّات عند المساوَرةِ لِلأعمالِ القبیحة»(9).
به هنگام تصمیم بر کارهاى زشت، مرگ را که نابودکننده لذتها و مکدرکننده شهوت و قطع‏کننده آرزوهاست به یاد آورید.

داستانهاى قرآن نیز از این تأثیر نافذ و مؤثر ایمان به معاد حکایت دارند؛ از جمله:
1ـ مؤمن آل فرعون قوم خود را که سخت فریفته دنیا بودند و همین امر آنها را به انواع ستمها و بیدادگریها آلوده ساخته بود، نصیحت کرده آنها را به ناپایدارى زندگى دنیا و ابدى بودن سراى آخرت متوجّه می سازد و می گوید:
«یَا قَوْمِ اِنَّمَا هذِهِ الْحَیوةُ الدُّنْیَا مَتَاعٌ وَ اِنَّ الاْخِرَةَ هِىَ دَارُ الْقَرَارِ»(10). «اى قوم من! (به این دنیا دل نبندید که) این زندگى دنیا متاع زودگذرى است و آخرت سراى همیشگى و ابدى است».
یعنى گیرم که با هزار مکر و فسون ما پیروز شویم و حقّ را پشت سر اندازیم، دست به انواع ظلم و ستم دراز کنیم، و دامان ما به خونهاى بی گناهان آغشته شود، مگر عمر ما در این جهان چه اندازه خواهد بود؟ این چند روز عمر به سرعت می گذرد و چنگال مرگ گریبان همه را می گیرد و از فراز قصرهاى باشکوه به زیر خاک می کشاند. قرارگاه زندگى ما جاى دیگر است(11).
آرى، آنجا که آدمى می بیند به نسیمى دفتر ایامش بر هم می خورد و تمام اموالش در کمتر از ساعتى نابود می شود و یا سیل، زلزله و صاعقه  اى همه چیز را بر باد می دهد و سلامتى او نیز با گلوگیر شدن یک جرعه آب چنان به خطر می افتد که مرگ را با چشم خود می بیند، چه جاى آن است که بخواهد به جلوه ‏هاى فریباى دنیا و جاه و جلال آن مغرور شود، و سوار بر مرکب سرکش غرور صحنه اجتماع را جولانگاه خود قرار دهد.

2ـ قرآن کریم از گروهى افراد با ایمان یاد می کند که در برابر انسانهاى فریفته ثروت و آنان که جاه و جلال و زرق و برق زندگى قارون چشمانشان را خیره کرده بود و آرزوى لحظه ‏اى زندگى همچون وى را در دل می پروراندند، می گفتند:
«وَیْلَکُمْ ثَوَابُ اللّه خَیْرٌ لِمَنْ امَنَ وَ عَمِلَ صَالِحا»(12)
«واى بر شما! چه می گویید، ثواب و پاداش الهى براى کسانى که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام می دهند بهتر است».
آرى ایمان به معاد چنان افق فکرى آنها را وسعت بخشیده بود که به ثروت سرشار قارون و حشمت و جلال او به چشم تحقیر می نگریستند و این جلوه هاى فریبنده و زودگذر را در برابر ثواب و پاداش الهى هیچ مى ‏انگاشتند.

3ـ حضرت شعیب علیه ‏السلام در برابر قوم خود که در سنگلاخ شرک و بت‏پرستى سرگردان بودند و نه تنها بت که درهم و دینار و مال و ثروت خویش را هم می پرستیدند، و براى کسب و تجارت پر رونقشان به تقلّب و کم‏فروشى و خلافکاری هاى دیگرى آلوده شده بودند، یاد قیامت را به آنها گوشزد می نماید و ایشان را از عذاب فراگیر الهى بیم می دهد، تا شاید به  خود آیند و از مفاسد اقتصادى خود دست شویند:
«وَ لاَ تَنْقُصُوا الْمِکْیَالَ وَ الْمیزَانَ اِنِّىآ اَریکُمْ بِخَیْرٍ وَ اِنِّىآ اَخَافُ عَلَیْکُمْ عَذَابَ یَوْمٍ مُّحیطٍ»(13)
«اى قوم من! ... پیمانه و وزن را کم نکنید (و دست به کم فروشى نزنید). من شما را در خیر و خوبى می بینم و از عذاب روز فراگیر بر شما بیمناکم».

3ـ شهامت و شجاعت

اعتقاد و باور به معاد چنان تحوّل عظیمى در روح و اندیشه انسان ایجاد می کند که نه تنها از فشارهایى که در طریق انجام مسئولیتها بر او وارد می آید رنجى نمی برد، بلکه از آن استقبال می کند و همچون کوه در برابر حوادث می ایستد و در برابر بى ‏عدالتی ها تسلیم نمی شود و مطمئن است کوچک‏ترین عمل نیک و بد، پاداش و کیفر دارد و بعد از مرگ به جهانى وسیع‏تر که خالى از هر گونه ظلم و ستم است انتقال می یابد و از رحمت و الطاف پروردگار بهره ‏مند می شود.
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقى است به ارادت بکشم درد که درمان هم از اوست.
به گفته ویلیام جیمز:
«آدمى به این اعتقاد نیاز دارد که در وراى این عالم محسوس، عالم دیگرى وجود دارد که غرق در معنویت است و همین اعتقاد است که سبب می گردد تا به افرادى که بدان پایبند هستند در برابر حوادث نیرو و قدرتى عظیم ارزانى دارد»(14).
و به راستى چه اعتقادى مانند این خواهد توانست تا در یورش سختیها و دگرگونیهاى روزگار به انسان ثبات قدم بخشد و همچون لنگرى مطمئن کشتى طوفان زده روح انسان را در حوادث و بلایا از تلاطم باز دارد(15).
داستانهاى قرآن نیز حکایتگر خوبى از شهامتها و شجاعتهاى مردان خدا در پرتو اعتقاد به معاد هستند؛ از جمله:
1ـ قرآن داستان گروهى از بنى اسرائیل را حکایت می کند که همراه «طالوت» (فرمانده الهى لشکرشان) براى مبارزه با «جالوت» که پادشاهى ستمگر بود، روانه میدان جنگ شده بودند. امّا پس از یک امتحان سخت گروهى باز ماندند و تنها اقلیتى پا به میدان جهاد گذاشتند. این اقلیت نیز به دو دسته تقسیم شدند؛ بعضى گرفتار وحشت و ترس گشتند و گفتند: «ما امروز قدرتى براى مبارزه با جالوت و لشکریانش نداریم».
امّا در مقابل این گروه، کسانى که ایمانى راسخ به روز رستاخیز داشتند، به بقیه هشدار دادند که نباید به «کمیّت» جمعیت نگاه کرد، بلکه باید «کیفیّت» را در نظر گرفت؛ زیرا بسیار شده که یک جمعیّت کم امّا با ایمان و مصمّم به فرمان خدا بر انبوه جمعیّت دشمن پیروز شده اند:
«قَالَ الَّذینَ یَظُنُّونَ اَنَّهُمْ مُلاَقُوا اللّه کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثیرَةً بِاِذْنِ اللّه»(16)
آرى کسى که مرگ را دریچه ‏اى می داند به جهان ابدى، و می داند با مرگ، پرنده روحش از قفس تن آزاد شده و در آسمان بیکران پر می گشاید، نه تنها از مرگ و شهادت در راه هدف ترس و وحشتى به خود راه نمی دهد، بلکه به استقبال آن رفته، آن را عاشقانه در آغوش می کشد:
مرگ اگر مرد است گو نزد من آى    تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ
من از او عمرى ستانم جاودان         او ز من دلقى ستاند رنگ رنگ

2ـ ساحران فرعون نیز به تهدیدهاى شدید فرعون به خاطر اظهار ایمانشان به خداى یگانه، وقعى نمی نهند و با صراحت به وى می گویند:
«فَاقْضِ مَآ اَنْتَ قَاضٍ اِنَّمَا تَقْضى هذِهِ الْحَیوةَ الدُّنْیَآ * اِنَّـآ امَنَّا بِرَبِّنَا لِیَغْفِرَ لَنَا خَطَایَانَا وَ مَآ اَکْرَهْتَنَا عَلَیْهِ مِنَ السِّحْرِ وَ اللّه خَیْرٌ وَاَبْقی»(17)
«هر حکمى می خواهى بکن، تو تنها در این زندگى دنیا می توانى فرمان دهى، ولى ما به پروردگارمان ایمان آورده ‏ایم تا گناهان ما و آنچه را از سحر بر ما تحمیل کردى ببخشاید و خدا بهتر و باقى ‏تر است».
آرى، هنگامى که جرقه هاى ایمان به معاد به اعماق جان می رسد، آن را چنان شعله ور می سازد که دیگر هیچ تهدیدى در برابر آن کارگر نیست و هر چیز جز خدا و لقاى آخرت و نعیم جاودانش در نظر انسان بی ارزش و ناچیز است.
همین ایمان نیرومند و شعله  ور سبب شد که ساحران مادى زبون و چاپلوس دیروز، به انسانهاى قوى و شجاع و پر استقامت امروز مبدّل شوند(18).

3ـ یاد قیامت سبب می گردد تا نوح علیه السلام تسلیم خواسته ‏هاى اشراف و بهانه  جویانى که خواهان طرد فقرا از اطراف وى بودند، نشود و با قاطعیت در برابر آنها ایستاده بگوید:
«وَ مَآ اَنَا بِطَارِدِ الَّذینَ امَنُوآ اِنَّهُمْ مُلاَقُوا رَبِّهِمْ»(19)
«من هرگز کسانى را که ایمان آورده ‏اند طرد نمی کنم؛ چرا که آنها با پروردگار خویش ملاقات خواهند کرد».

4ـ دلگرمى و آرامش

انسان فطرتا جویاى سعادت خویش است، از تصوّر وصول به سعادت غرق در مسرّت می گردد، و از فکر یک آینده شوم و مقرون به محرومیت لرزه بر اندامش می افتد و سخت دچار دلهره و اضطراب می گردد. آنچه مایه سعادت انسان می گردد دو چیز است: یکى تلاش و دیگرى اطمینان به شرایط محیط.
موفقیت یک دانش ‏آموز معلول دو چیز است: سعى و تلاش خودش، دیگرى مساعدت و آمادگى محیط مدرسه و تشویق و ترغیب اولیاى مدرسه. یک دانش ‏آموز ساعى و کوشا، اگر به محیطى که در آنجا درس می خواند و معلمى که آخر سال نمره می دهد اعتماد نداشته باشد و نگران یک رفتار غیر عادلانه باشد، در تمام ایام سال دلهره و اضطراب سراپاى وجودش را می گیرد.
تکلیف انسان با خودش روشن است. از این ناحیه اضطرابى دست نمی دهد؛ زیرا اضطراب از شک و تردید پدید می آید. انسان درباره آنچه مربوط به تلاش خودش است شک و تردید ندارد. آنچه که انسان را به اضطراب و نگرانى می کشاند و آدمى تکلیف خویش را درباره او روشن نمی بیند، جهان است.
آیا کار خوب فایده دارد؟ آیا صداقت و امانت بیهوده است؟ آیا همه تلاشها و انجام وظیفه ‏ها پایان کار محرومیت است؟ اینجاست که دلهره و اضطراب در مهیب ‏ترین شکلها رخ می نماید(20).
ایمان به معاد، ریشه یأس ها و نومیدی ها را که آفت جان انسانهاست می سوزاند و انسان را امیدوار می سازد که هیچ یک از اعمال نیک او از صفحه هستى پاک نمی شود و مصائب و ناکامی هایش در این دنیا هیچ کدام بی پاسخ نخواهد ماند.
از سوى دیگر یادآورى آن دادگاهى که عدالت محض بر آن حکمفرماست و صالح و طالح و ابرار و اشرار در آن به یک چشم نگریسته نمی شوند، و هر کس را به مقتضاى اعمالش ثواب یا عقاب می کنند، براى مؤمنان، آرامش خاطر و بهجتى وصف ناشدنى به ارمغان می آورد و آینده روشنى را به آنها نوید می دهد.

در لابلاى داستانهاى قرآن نیز از این اثر تربیتى ایمان به معاد می توان نمونه  هایى را سراغ گرفت؛ از جمله:
1ـ لقمان حکیم، در اندرزهاى حکمت‏آموز خود به فرزندش، انگشت بر همین موضوع می گذارد و به وى چنین توصیه می کند:
«یَابُنَىَّ اِنَّهَآ اِنْ تَکُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَکُنْ فى صَخْرَةٍ اَوْ فِى السَّمـوَاتِ اَوْ فِى الاَْرْضِ یَاْتِ بِهَا اللّه اِنَّ اللّه  لَطیفٌ خَبیرٌ»(21)
«پسرم! اگر (اعمال نیک و بد) به اندازه سنگینى دانه خردلى باشد و در دل صخره اى یا در گوشه اى از آسمان یا درون زمین جاى گیرد، خداوند آن را در دادگاه قیامت حاضر می کند و حساب آن را می رسد، چرا که خداوند دقیق و آگاه است».
اشاره به اینکه اعمال نیک و بد هر قدر کوچک و کم ارزش، و هر قدر مخفى و پنهان باشد همانند خردلى که در درون سنگى در اعماق زمین یا در گوشه اى از آسمانها مخفى باشد، خداوند لطیف و خبیر که از تمام موجودات کوچک و بزرگ و صغیر و کبیر در سراسر عالم هستى آگاه است، آن را براى حساب و پاداش و کیفر حاضر می کند و چیزى در این دستگاه گم نمی شود(22).
قرآن کریم در قالب این تصویر بدیع و زیبا، علم و آگاهى الهى و حساب و کتاب دقیق قیامت را چنان روشن ترسیم نموده است که چشم ‏انداز آن روح انسان را متأثّر می سازد و درک حقیقت آن هر وجدان بیدارى را تحت تأثیر قرار می دهد و او را به مراقبت نسبت به تک تک اعمالش فرا می خواند(23).

2 ـ در صحنه اى دیگر «مؤمن آل فرعون» را می بینیم که قوم خود را مخاطب قرار داده، می گوید:
«مَنْ عَمِلَ سَیِّئَةً فَلاَ یُجْزَی اِلاَّ مِثْلَهَا وَ مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ اَوْ اُنْثَى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَاُولـئِـکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ یُرْزَقُونَ فیهَا بِغَیْرِ حِسَابٍ»(24)
«اى قوم من! ... هر کس عمل بدى انجام دهد فقط به اندازه آن به او کیفر داده می شود، امّا کسى که عمل صالحى انجام دهد خواه مرد باشد یا زن در حالى که مؤمن باشد، وارد بهشت می شود و روزى بی  حسابى به او داده خواهد شد».
او در این سخن حسابشده اش از یک سو به عدالت خداوند در مورد مجرمان اشاره می کند که تنها به مقدار جرمشان جریمه می شوند، و از سوى دیگر اشاره به فضل بی انتهاى او که در مقابل یک عمل صالح پاداش بی حساب به مؤمنان داده می شود و هیچ‏گونه موازنه اى در آن رعایت نخواهد شد؛ پاداشى که هیچ چشمى ندیده و هیچ گوشى نشنیده و حتى به فکر انسان خطور نکرده است.
به هر حال او با این سخن کوتاه خود این واقعیت را بیان می کند که متاع این جهان گر چه ناچیز است و ناپایدار، ولى می تواند وسیله رسیدن به پاداش بی حساب گردد و چه معامله ‏اى از این پرسودتر(25).

5ـ احساس مسئولیت و حالت آماده باش دائمى

یکى از آثار پر برکت اعتقاد به معاد، بیدار شدن احساس مسئولیت و وظیفه ‏شناسى در عمق وجود انسانهاست، به گونه اى که تمام افکار و کردار آدمى را تحت شعاع قرار می دهد و او در مقابل هر کارى خود را موظف به پاسخگویى می داند.
از این رو کوتاه ترین لحظات عمر نیز ارزشى فوق ‏العاده می یابد و انسان خود را همچون مسافرى خواهد دانست که باید از فرصتها بیشترین بهره را ببرد و ره توشه آخرت را هر چه بیشتر و بهتر برگیرد.
«انسان مؤمن به حیات جاویدان، همواره کمال دقت را در اندیشه ‏ها و خُلق و خویها و اعمال و رفتار خویش به کار می برد؛ زیرا می داند که به اینها به چشم یک سلسله امور زودگذر نباید نگاه کرد، اینها همه پیش‏فرستاده ‏هاى انسان به سراى دیگر است و در سراى دیگر با این سرمایه  ها باید زندگى کند»(26).
بدین سان می توان دریافت که این اعتقاد ماتریالیست‏ ها و هواداران آنها که می پندارند اعتقاد به حیات بازپسین سبب می شود تا قدرت تحرک و نشاط را از آدمى سلب نموده، او را به انزواطلبى بکشاند، تا چه حد خام و پوچ است؛ زیرا همان‏گونه که گفتیم، ایمان به وجود دادگاهى که تمام اعمال انسان بی کم و کاست در آن مورد بررسى قرار می گیرد و هیچ راهى براى فرار از چنگال مجازات آن نیست، انسان را سخت تکان می دهد و روح خفته او را بیدار می کند و او را به وظیفه ‏شناسى فرا می خواند و نه تنها او را به رخوت و سستى دعوت نمی کند، بلکه بر عکس روح تقوا و تعهد و احساس مسئولیت را در وى زنده می کند.

جلوه هایى از این تأثیر شگرف اعتقاد به معاد را می توان در میان داستانهاى قرآن سراغ گرفت؛ از جمله:
1 ـ خداوند متعال پس از آنکه موسى علیه ‏السلام را از وراى شجره طور (طُوى) با نداى روح‏پرور خود مورد خطاب قرار داده، او را به مقام رسالت مفتخر نمود، پس از یاد کرد «توحید» به سراغ مسئله «معاد» رفته می فرماید:
«اِنَّ السَّـاعَةَ اتِیَةٌ اَکَادُ اُخْفِیهَا لِتُجْزى کُلُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعى»(27)
«رستاخیز به طور قطع خواهد آمد، من می خواهم آن را پنهان کنم تا هر کس در برابر سعى و کوشش خود جزا ببیند».
مخفى نگاه داشتن زمان قیامت نقش مؤثّرى در اصلاح و تربیت انسان ایفا می کند و او را به تلاش و جدّیت وا می دارد، چرا که اگر همه چیز براى انسان مکشوف بود زندگى انسانها را با خمودى مواجه می ساخت و جلوى نشاط و تحرّک آنها را می گرفت. آرى در پرتو این مجهول بودن است که بیم و امید و اشتیاق و انتظار و تلاش و کارزار، و به هر حال سایر ابعاد یک زندگى زنده و پویا، معنى و مفهوم می یابد، و مخفى بودن زمان تحقّق آن روز عظیم است که انسان را در حالت آماده باش دائمى نگاه داشته و روح تقوا و پرهیز از معاصى را در نهاد وى زنده نگاه می دارد(28).

2 ـ در صحنه اى دیگر می بینیم خداوند بنی اسرائیل را مورد خطاب قرار می دهد و می فرماید:
«وَ قُلْنَا مِنْ بَعْدِهِ لِبَنى اِسْرَآئیلَ اسْکُنُوا الاَْرْضَ فَاِذَا جَآءَ وَعْدُ الاْخِرَةِ جِئْنَا بِکُمْ لَفیفًا»(29)
«(حال که فرعونیان را غرق نمودیم، به دنبال این نجات بزرگ) در این سرزمین سکونت نمایید، امّا بدانید هنگامى که وعده آخرت فرا رسد همه شما را به پاى میزان حساب حاضر خواهیم کرد».
یعنى حال که وارث سرزمین و اموال فرعونیان شده اید و خداوند شما را جایگزین آنها نمود باید بدانید مسئولیت خطیرى بر دوش شما گذارده شده که به ازاى آن در قیامت از شما سؤال خواهد شد؛ پس نیک بنگرید که چگونه وارثانى هستید و از خود نیز چه به ارث می گذارید!

3 ـ «مؤمن آل یاسین» هم قوم خود را به مسئله معاد و بازگشت به سوى خدا و لزوم آمادگى براى آن روز فرا می خواند و می گوید:
«وَ مَا لِىَ لاَ اَعْبُدُ الَّذى فَطَرَنى وَ اِلَیْهِ تُرْجَعُونَ»(30)
«من چرا کسى را پرستش نکنم که مرا آفریده است؟ و همگى به سوى او بازگشت می کنید».
در حقیقت این مرد الهى در کلام خود دو دلیل براى لزوم عبودیت پروردگار ذکر کرده: نخست اینکه او خالق ماست و تمام هستى ما و علم و دانش و قدرت ما همه از اوست و دیگر اینکه جهان دیگرى در پیش است که همه به آن می پیوندند و به سوى خدا و دادگاه عدلش باز می گردند(31).
لذا ایمان به معاد می تواند ضامن اجرایى خوبى براى عمل به تکالیف و احکام الهى باشد و روح تسلیم و عبودیت را بر وجود آدمى حاکم سازد.

6ـ عبرت ‏آموزى

یکى دیگر از میوه هاى شیرین و ثمرات نیکوى درخت پربار ایمان به معاد، عبرت ‏آموزى از تاریخ گذشتگان و پندآموزى از فراز و نشیب زندگى است.
آدمى در پرتو ایمان و باور به معاد چشمانى نافذ و حقیقت ‏بین می یابد، که از ظواهر امور به باطن آنها دیده مى ‏گشاید و از خانه غرور به خانه شعور پا مى ‏نهد.
تحوّلات دنیا، دگرگونیهاى روزگار، آمدنها و رفتنها همه و همه آینه  هاى تمام‏ نمایى هستند که به خوبى ناپایدارى این دنیا و جلوه  هاى فریباى آن را نشان می دهند و انسان را از دلبستن به دنیا و فرو رفتن در گرداب غفلت بر حذر می دارند، به شرط آنکه انسان تنها تماشاگر حوادث نباشد، بلکه از مدرسه روزگار، درس عبرت آموزد و خود را براى دانشگاه قیامت مهیا سازد:
اى خوشا چشمى که عبرت ‏بین بود       عبرت از نیک و بدش آیین بود
امیر مؤمنان على علیه ‏السلام در سفارش به پندپذیرى از تاریخ می فرماید:
«اگر راهى براى زندگى جاودانه وجود می داشت، یا از مرگ گریزى بود، حتما سلیمان بن داوود علیه ‏السلام چنین می کرد، او که خداوند حکومت بر جن و انس را همراه با نبوت و مقام بلند قرب و منزلت، در اختیارش قرار داد. امّا آن‏گاه که پیمانه عمرش لبریز و روزى او تمام شد تیرهاى مرگ از کمانهاى نیستى بر او باریدن گرفت و خانه و دیار از او خالى گشت، خانه ‏هاى او بی صاحب ماند و دیگران آنها را به ارث بردند.
مردم! براى شما در تاریخ گذشته درسهاى عبرت فراوان وجود دارد، کجایند عمالقه و فرزندانشان؟ کجایند فرعونها و فرزندانشان؟ کجایند مردم شهر رس، آنها که پیامبران خدا را کشتند و چراغ نورانى سنّت آنها را خاموش کردند و راه و رسم ستمگران و جباران را زنده ساختند؟»
(32)

قرآن کریم پس از بیان سرگذشت دردناک قوم نوح و عاد و ثمود و قوم شعیب و قوم لوط و سرگذشت فرعونیان، ماجراى آنها را درس عبرتى می داند براى همه کسانى که از عذاب آخرت در ترس و بیم به سر می برند، و پشتشان ازشنیدن حوادث هولناک قیامت می لرزد؛ آنجا که می فرماید:
«اِنَّ فى ذلِکَ لاَیَةً لِمَنْ خَافَ عَذَابَ الاْخِرَةِ ذلِکَ یَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النَّاسُ»(33)
«در این (سرگذشتهاى عبرت ‏انگیز و حوادث شوم و دردناکى که بر گذشتگان رفت) علامت و نشانه اى است براى کسانى که از عذاب آخرت می ترسند؛ همان روزى که همه مردم در آن گرد می آیند».
آرى آنها که به رستاخیز ایمان دارند، با دیدن هر یک از این نمونه ها و سرنوشت شومى که چنین اقوامى بدان گرفتار آمدند، دلهایشان تکان می خورد، و از ماجراى آنها عبرت می گیرند و راه خود را باز می یابند و دامان خود را به گناهانى که آنها بدان آلوده شدند نمی آلایند.
امّا آنها که ایمانى به قیامت ندارند، دریچه دلهایشان بر واقعیتهاى زندگى بسته شده، تنها سر در آخور زندگى دارند و از آخرت غافل ‏اند. از این رو از کنار تمامى حوادث و تحوّلات زندگى به سادگى می گذرند و دلهاى سنگ و سختشان از مواعظ و عبرتهاى فراوان عالم هیچ تأثیر نمی پذیرد.

_______________________________
پی‌نوشت:

1 ـ امیل، ص 547.
2 ـ شعراء / 50.
3 ـ تفسیر نمونه، ج 15، ص 231.
4 ـ پیام قرآن، ج 5، ص 18.
5 ـ مثنوى معنوى، دفتر سوم.
6 ـ تحریم / 11.
7 ـ تفسیر المیزان، ج 19، ص 695.
8 ـ نگاهى دوباره بر تربیت اسلامى، ص 85.
9 ـ نهج البلاغه، خطبه 99.
10 ـ مؤمن / 39.
11 ـ تفسیر نمونه، ج 20، ص 106.
12 ـ قصص / 80.
13 ـ هود / 84.
14 ـ ارادة الاعتقاد، ص 131، به نقل از: سیکولوجیة القصّة فى القرآن، ص 355.
15 ـ بنگرید به: تفسیر فى ظلال القرآن، ج 3، ص 1387.
16 ـ بقره / 249.
17 ـ طه / 72 و 73.
18 ـ پیام قرآن، ج 5، ص 393.
19 ـ هود / 29.
20 ـ انسان و ایمان، ص 42.
21 ـ لقمان / 16.
22 ـ تفسیر نمونه، ج 17، ص 51.
23 ـ بنگرید به: تفسیر فى ظلال القرآن، ج 5، ص 2789.
24 ـ مؤمن / 40.
25 ـ تفسیر نمونه، ج 20، ص 107 با تلخیص.
26 ـ زندگى جاوید یا حیات اخروى، ص 36.
27 ـ طه / 15.
28 ـ بنگرید به: تفسیر فى ظلال القرآن، ج 4، ص 2331.
29 ـ اسراء / 104.
30 ـ یس / 22.
31 ـ پیام قرآن، ج 5، ص 391.
32 ـ نهج البلاغه، خطبه 182.
33 ـ هود / 103.


منبع:
نشریه مشکوة، شماره 83
نویسنده: حمید محمّد قاسمى

و سایت اهل البیت

نظرات  (۰)

با نظر دادن در این مطلب به عنوان اولین نظر ده این مطلب جهت رفع مشکلات و پیشرفت وبلاگ شهر قرآن قدمی بردارید
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی